تبلیغات
عشقولانه
عشقولانه
آن سوی ناکامی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست...

سلام به گلای خودم

امروز یه چیزی شنیدم.یه چیز صوتی بود.پیشنهاد میکنم خودتون بشنوید

من که زندگیم از این رو به اون روشد . بخدا خیلی عوض شدم. یه نفر در مورد شهیدو شهادت و ...حرف میزنه . واقعا آدم تحت تاثیر قرار میگیره. من که این جوری بودم.

بخدا خیلی قشنگه

در مورد طلائیه هس . سه راه شهادت .سه بار رفتم اونجا ولی حسرت میخورم که چرا استفاده نکردم.واقعا پشیمونم.نمیدونستم واسه چی اونجا رفتم؟ همش تو فکر دختر بازیو ادا و اطفار در آوردنو از این کارا .

خدا بخواد تابستون تو گرما میرم.

میخوام برم جبران کنم.

حجمش زیاد بود ، منم بلد نبودم بزارمش تو سایت هرکی میخواد اینو گوش کنه توی نظرات آی دیشو بده تا خودم بیام و بهتون بگم فلان ساعت بیاین آی دی خودم بگیرینش

اینم آی دیمه .میتونین در همین مورد آف بزارین :

www.Kami17.tabassom@yahoo.com

پیشنهاد میکنم حتما گوش بدین. ضرری که نداره



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 خرداد 1388 توسط فرشاد | فریادها()
دیشب یه دوست خیلی باحال پیدا کردم
اسمش بابک هس
اونم مثل شما خیلی گله
بچه مشهده
عند مرام
I Love you Babak KING

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 خرداد 1388 توسط فرشاد | فریادها()
عشق یعنی سكوت لبهایم
عشق یعنی مرگ بیان شاعر
عشق یعنی جستجوی چشمان نوجوانی
عشق یعنی همین یك ، دو قدم تا سكوت
عشق یعنی مفهوم همین ژاله سبز
عشق یعنی قلم برداری
دست را آزاد كنی
و چشمها را بسته
رنگها را در اختیار روحت بگذاری
تا با معنا لمس كند
شاید آسمانی سبز ساخت
خورشیدی آبی
و صخره هایی نرم تر از رویاها
من اگر من باشد
تبسم خدا یعنی عشق
من اگر خود باشم
خشم ابلیس یعنی عشق
من اگر من باشم و برای من عاشق شوم
عشق یعنی همین
عشق یعنی صحبت چلچله ها را سخت ندانی
با گلبرگ شبو دوستانه صحبتی شبانه كنی
عشق یعنی قطرات باران را ببوسی
عشق یعنی زیبا ببینی
كه اگر بیننده باشی
نعش هفت سال پوسیده ، یعنی تجسم زیبایی
عشق یعنی همین كه هست را ببینی
در همین كه هست
همین ، كه هست ...
خورشید را ببوسی تا لبهایت زلال شود
شبنم را در آغوش بكشی تا قلبت شعور پیدا كند
ذهنت را با نسیم صبح از غبار فهم ، نا فهم زمانه پاك كنی
عشق یعنی باور كنی
شاید امسال بهار تا زمستان باقی بماند
كه اگر خود باشی
عشق یعنی بی انتهایی
وقتی كه افق تیر رس چشم تو باشد
راه بی معناست   


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 خرداد 1388 توسط فرشاد | فریادها()


یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم...

 یادمان باشد اگر این دلمان بی کس ماند 

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم...

 یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

 به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم...

 یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا 

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم...

 یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

 دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم...

 یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

 طلب سوختن بال و پر کس نکنیم...




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 خرداد 1388 توسط فرشاد | فریادها()
یه فیلسوف لر میگه ک
دایره زندگی مربعی است که سه ضلع دارد ، عشق و محبت !

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 خرداد 1388 توسط فرشاد | فریادها()
سلام
میتونی دویست هزار تومن بهم قرض بدی؟
میدونم که داری
بده ، بخدا بهت برمیگردونم

التماس یه ترک به دستگاه خودپرداز!!!

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 خرداد 1388 توسط فرشاد | فریادها()

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست


*******************************


ویلیام شکسپیر میگه :

عشقتو رها کن اگه خودش برگشت مال تو هست ، اگه برنگشت از قبل مال تو نبوده

 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 توسط فرشاد | فریادها()

شاگردی از استادش پرسید:

عشق چیست؟

استاد در جواب گفت :

به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمیتوانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولانی برگشت.

استاد پرسید:

چه آوردی؟

با حسرت جواب داد: هیچ! هرچه جلوتر میرفتم خوشه های پرپشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم

استاد گفت عشق یعنی همین

شاگرد گفت پس ازدواج چیست؟

استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور!و به یاد داشته باش که باز هم نمیتوانی به عقب برگردی!

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت

استاد پرسید که شاگرد را چه شد؟!

و او در جواب گفت:

به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم تر سیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم!  همین...


غریبه جون مرسی.چرا اسمتو ننوشتی؟




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 توسط فرشاد | فریادها()

هیچ فکر نمیکردم به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم

دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد

قلبم شتابان میزند

شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام

و من تنهایی خود را در آغوش میکشم

تنها ماندم...


علیرضا جون تکراری بود ولی من گذاشتم چون خیلی دوست دارم



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 توسط فرشاد | فریادها()
پروردگارا
اعتراف میکنم که گاه گاه از مشکلات زندگی خسته میشوم و انسانیتم کمرنگ میشود
اعتراف میکنم در مقابل آنچه آزارم میدهد به شدت تحلیل می روم
ای خدا
مگذار به سبب خستگی هایم کسی را آزاردهم
مگذار آنچه را که حق میدانم،به آن علت که آن را بد میدانند کتمان کنم
و ای کاش که بازگشتم فقط و فقط به سوی تو باشد
آمین

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 توسط فرشاد | نظرات()
مثل اینکه خدا خیلی دوستون داره
یه وقت اضافی کوچولو پیدا شد تا بیام یه دعای قشنگ واستون بنویسم
او بالاس بخونین


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 توسط فرشاد | نظرات()

قربون همتون برم
بدجوری درگیر امتحانات شدم.سخته دیگه.نهائیه. ببخشیدا  چن روزه چیز جدیدی نداشتم
این مهشیدم که گوشیشو خاموش کرده خبری ازش نیست
خلاصه 20خرداد که تموم شد خدمت میرسم
بای بای
دوستون دارم


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 توسط فرشاد | نظرات()

سلام بهونه قشنگ من،برای زندگی

آره بازم منم،همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات،چه میکنی با سرنوشت

دلم واست تنگ شده بود،این نامه رو واست نوشت

 

حال منو اگه بخوای،رنگ گلای قالیه

جای نگاهت بدجوری،تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن،اینجا هوا پر از غمه

از غصه هان هرچی بگم،جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود،رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا،یا منو پیشت برسون

 

فدای تو یه وقت شبا،بیخودی خستت نکنه

غم غریبی عزیزم،سرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیفتو،از روت شبا پس نزنی

تنگ بلور آبتو،یه وقت ناغافل نشکنی

 

اگه واست زحمتی نیست،بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت،دست خدای آسمون

راستی دیروز بارون اومد،منو خیالت تر شدیم

رفتیم تو قلب آسمون،با ابرا هم سفر شدیم

 

از وقتی رفتی آسمونمون،پر از کبوتره

زخم دلم خوب نشده،از وقتی رفتی بدتره

فدای تو نمیدونی،بی تو چه دردی کشیدم

حقیقتو واست بگم،به آخر خط رسیدم

                              



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388 توسط فرشاد | نظرات()
اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟

 من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم ...

من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی

 ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم و تو هم از غصه دور خودت پیله بستی...

حالا دومین باره که عاشقت شدم

 اما من هنوز یه کرم سیب هستم و تو یه پروانه خوشگل

تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیب هایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده ...

از هر چی سیبه منتنفرم 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 اردیبهشت 1388 توسط فرشاد | فریادها()
تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من                                     ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من

                                        تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .



نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اردیبهشت 1388 توسط فرشاد | فریادها()
تقدیم به تو که وقتی زبان می گشایی، رگ های فروبسته ی هزار پرسش بی امانم را پاسخ می گویی و هجوم بی امان نفس هایت، دفتر پر برگ ندانسته های اندیشه ام را صفحه به صفحه بر باد می دهد. ای آشنا ! با من سخن بگو ... 




نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اردیبهشت 1388 توسط فرشاد | فریادها()
هر ثانیه که می گذرد چیزی از تو را با خود می برد. زمان غارتگر غریبی است،همه چیز را بی اجازه می برد. تنها یک چیز را همیشه فراموش می کند : "حس دوست داشتن تو را"




نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اردیبهشت 1388 توسط فرشاد | فریادها()


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 اسفند 1387 توسط فرشاد | فریادها()


نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند 1387 توسط فرشاد | فریادها()

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد...

 وسعت تنهائیم را حس نکرد...

در میان خنده های تلخ من...

 گریه پنهانیم را حس نکرد...

در هجوم لحظه های بی کسی...

درد بی کس ماندنم را حس نکرد...

 آن که با آغاز من مانوس بود...

لحظه پایانیم را حس نکرد...



نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند 1387 توسط فرشاد | نظرات()


نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند 1387 توسط فرشاد | فریادها()
عشق یعنی یك سلام و یك درود

 عشق یعنی درد و محنت در درون

 عشق یعنی یك تبلور یك سرود

 عشق یعنی قطره و دریا شدن

 عشق یعنی یك شقایق غرق خون

 عشق یعنی زاهد اما بت پرست

 عشق یعنی همچو من شیدا شدن

 عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

 عشق یعنی بیستون كندن بدست

 عشق یعنی آب بر آذر زدن

 عشق یعنی چون محمد پا به راه

 عشق یعنی عالمی راز و نیاز

 عشق یعنی با پرستو پرزدن

 عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

 عشق یعنی یك تیمم یك نماز

 عشق یعنی سر به دار آویختن

 عشق یعنی اشك حسرت ریختن

 عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

 عشق یعنی سجده ها با چشم تر

 عشق یعنی مستی و دیوانگى

 عشق یعنی خون لاله بر چمن

 عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی آتشی افروخته

 عشق یعنی با گلی گفتن سخن

 عشق یعنی معنی رنگین كمان

 عشق یعنی شاعری دلسوخته

 عشق یعنی قطره و دریا شدن

 عشق یعنی سوز نی آه شبان

 عشق یعنی لحظه های التهاب

 عشق یعنی لحطه های ناب ناب

 عشق یعنی دیده بر در دوختن

 عشق یعنی در فراقش سوختن

 عشق یعنی انتظار و انتظار

 عشق یعنی هر چه بینی عكس یار

 عشق یعنی سوختن یا ساختن

 عشق یعنی زندگی را باختن

 عشق یعنی در جهان رسوا شدن

 عشق یعنی مست و بی پروا شدن

 عشق یعنی با جهان بیگانگى

نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند 1387 توسط فرشاد | فریادها()
درباره وبلاگ
سلام من فرشاد هستم
این وبلاگ رو برای مهشید عزیزم نوشتم امیدوارم که خوشش بیاد
امیدوارم شمام خوشتون بیاد

kami17.tabassom@yahoo.com اگه مطلب قشنگی داشتین میتونین به این آدرس ارسال کنین تا با اسم خودتون تو وبلاگ قرار بگیره
برای بهتر شدن وبلاگ هر نظری دارین بدین
مرسی
خوش بگذره
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» شما دوستی(دختر و پسر) رو ترجیح میدین یا ازدواج؟






صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :